توضیحات
هی سرو کوهیدامنت! چین چین پر از گلهای بلورینشستهام در زیر سایهات بر روی نیمکتی از جنس خودتدر این هوای آفتابی به یاد دوران جوانیچه خبر اول از پرندگانتاز آن چلچلههای خوش نغمهخوانت از آن لحظههای نابتامروز اما اینجا سوت و کور شده استزمانه چرا اینقدر تلخ شده استتو بگو تقصیر کیستاین آه برخاسته از دامن کیستتو هم پیر شدیتو هم کمی رنجور شدیبگویمت پیرمرد؟!پیرمردجوانی مردبالاخره آن ممه را لولو بردآخ پیرمردآخبگذریمبگویم با خود چه آوردهام یک عدد پاکت محتوایش؟!نمیخواهم که بگویمشاید اما در ادامه تو چیزی بگوچرا هر بار منچرا همیشه این بار بر گردن منسوال همیشه بیجواب منولی سایهات هنوز خوب خنک استهنوز دود کندهات بلند استآنهم در چنین روزیدر چنین روز خرما پزانیکلک، آفتاب را دزدیدهایولی نوش جونتهر نوری که تو جذب کنیگوشت شود زیر پوستتبگو چیزی؟باز من!؟چه بگویمجنگ استرنج استاز رنجش بگویم؟یا از عاقبتش؟شاخههایت را تکان میدهیبگو؟!حرفت را صریح بزن!این قدر من من نکن پیرمردبا کس دیگری قرار داری؟نکند با غیر من هم سر و سری داری؟!نه!؟ادامه دهم؟داشتم میگفتمباز داستان همیشگی داغداریمیدانم تو هم داغداریبر پیکرت جای تبر داریبمیرم برایتتو هم درد داریتو هم کم رنج نداریتنهاییسرراهیهمه که آدم نیستندهمه که مهربان نیستهمه که دنبال عافیت نیستنداما باز دمت گرمهمین که هستیهمینکه چهارشانه ایستادیهمینکه روی قول روز اولت واستادهایبه من قولی بدهکه همین جور هم بمانیکه همیشه سایهات را همینگونه بتابانیو سخن آخرمقبل رفتنمکه در میانه این خاک و آفتابتو ای سرو کوهیتو یکی عاشق بمان عاشق این خاک، این آب، این بادمحتوای نامهای که او در پاکتم نهاد