تنهایی، روی دیگرِ خلقت

Sayeh
16
میانگین پخش
227
تعداد پخش
0
دنبال کننده
قسمت اول | شماره‌ای که نباید زنگ می‌زد — پیام ساعت ۳:۱۷
  • 17

  • 2 روز پیش
ساعت ۳:۱۷ بامداد، گوشی سام با پیامی از یک شماره ناشناس می‌لرزد.یک پیام صوتی ۲۷ ثانیه‌ای؛ با صدایی که سام محال است فراموش کرده باشد... صدای رها.اما رها دو سال پیش مرده است.یک کلید، عدد ۳۱۷ و عکسی که هم...
ساعت ۳:۱۷ بامداد، گوشی سام با پیامی از یک شماره نا...
12:06
  • 17

  • 2 روز پیش
12:06
مقدمه | پیام ساعت ۳:۱۷
  • 14

  • 4 روز پیش
ساعت ۳:۱۷ بامداد، یک پیام صوتی از شماره‌ای ناشناس می‌رسد.صدایی آشنا...صدایی که سام مطمئن بود دیگر هرگز آن را نخواهد شنید.رها دو سال است که مرده؛ اما کسی با صدای او از رازی حرف می‌زند که ظاهراً با مرگش...
ساعت ۳:۱۷ بامداد، یک پیام صوتی از شماره‌ای ناشناس ...
02:05
  • 14

  • 4 روز پیش
02:05
قسمت آخر - پایان بازی در ساعت صفر
  • 13

  • 6 روز پیش
در یک عصر ابری و پاییزی، آریا به دیدار مانا و تارا در دو کافه‌ی مختلف می‌رود. او با صداقت و کلماتی تلخ، پایان این رابطه را اعلام می‌کند و می‌گوید لایقِ دو انسانِ شکسته نیست. بدون اینکه منتظر پاسخ بمان...
در یک عصر ابری و پاییزی، آریا به دیدار مانا و تارا...
02:06
  • 13

  • 6 روز پیش
02:06
قسمت یازدهم - طوفان پیش از آرامش نهایی
  • 8

  • 6 روز پیش
صبح روز بعد، گوشی آریا با پیام‌های مانا و تارا پر می‌شود؛ پیام‌هایی که خبر از شک، تردید و لبه‌ی تیغ بودنِ روابط می‌دهند. در حالی که روزنامه‌ها او را به عنوان مرد سال اقتصاد و سیاست معرفی کرده‌اند، آری...
صبح روز بعد، گوشی آریا با پیام‌های مانا و تارا پر ...
01:53
  • 8

  • 6 روز پیش
01:53
قسمت دهم - اعتراف به ماهیت ویرانی
  • 8

  • 6 روز پیش
آریا آن شب به خانه نمی‌رود و به دفتر کارش در طبقه چهلم برج پناه می‌برد. حمله‌ی روحی شدیدتر از همیشه است و او در تاریکی مطلق، با خودش خلوت می‌کند. ترسی مرگبار از «تنهایی مطلق» او را وادار کرده بود دو ز...
آریا آن شب به خانه نمی‌رود و به دفتر کارش در طبقه ...
01:57
  • 8

  • 6 روز پیش
01:57
قسمت نهم - تصادف نامرئی
  • 7

  • 6 روز پیش
در گوشه‌ی خلوت سالن، تارا و مانا هم‌زمان به آریا نزدیک می‌شوند. برای کسری از ثانیه، سه‌نفر در یک نقطه‌ی کور قرار می‌گیرند؛ لحظه‌ای که مردِ قدرتمندِ سیاسی، بی‌دفاع‌ترین انسان روی زمین می‌شود. اما آریا ...
در گوشه‌ی خلوت سالن، تارا و مانا هم‌زمان به آریا ن...
02:04
  • 7

  • 6 روز پیش
02:04
قسمت هشتم - ضیافت سیاسی و لبه پرتگاه
  • 8

  • 6 روز پیش
یک مهمانی بزرگِ سیاسی به میزبانی یکی از وزرا برپاست. آریا به عنوان چهره‌ی کلیدیِ اقتصادی در مرکز توجه قرار دارد؛ در حالی که هم تارا و هم مانا در سالن حضور دارند. تسلطِ خیره‌کننده‌ی آریا بر ظاهر امور د...
یک مهمانی بزرگِ سیاسی به میزبانی یکی از وزرا برپاس...
02:01
  • 8

  • 6 روز پیش
02:01
قسمت هفتم - بوی عطر اشتباهی
  • 29

  • 1 هفته پیش
در این قسمت، فضا رنگ و بوی دلهره و راز می‌گیرد. آریا در خانه‌ی مانا با نشانه‌ای مواجه می‌شود که خون را در رگ‌هایش یخ می‌کند؛ یک تار موی اشتباهی که تمام این بازیِ پنهان‌کاری را در لبه‌ی پرتگاهِ افشا شد...
در این قسمت، فضا رنگ و بوی دلهره و راز می‌گیرد. آر...
02:13
  • 29

  • 1 هفته پیش
02:13
قسمت ششم - اعتراف به دیوارها
  • 11

  • 1 هفته پیش
نیمه‌شبِ همان روز، آریا در آپارتمان خالی‌اش نشسته است. مانا و تارا هر کدام با پیام‌هایشان در گوشی، بخشی از این بازی را زنده نگه داشته‌اند. آریا به گوشی‌ها خیره می‌شود و با خنده‌ای تلخ، رو به دیوار تار...
نیمه‌شبِ همان روز، آریا در آپارتمان خالی‌اش نشسته ...
02:02
  • 11

  • 1 هفته پیش
02:02
قسمت پنجم: تقاطع پنهان
  • 8

  • 1 هفته پیش
روزگار بازی‌های عجیبی دارد. پروژه‌ای اقتصادی مطرح شد که پای هر دو زن را به یک جلسه مشترک باز کرد. آریا با هوش سرشارش، از یک ماه قبل نقشه‌ای کشیده بود...نویسنده و راوی: سایه#پادکست #رمان_صوتی #در_برهوت...
روزگار بازی‌های عجیبی دارد. پروژه‌ای اقتصادی مطرح ...
02:05
  • 8

  • 1 هفته پیش
02:05
قسمت چهارم: تیک‌تاکِ ساعتِ روانی
  • 11

  • 1 هفته پیش
بیماریِ آریا نام نداشت، اما فرم داشت. گاهی وقت‌ها نیمه‌شب‌ها، در اوج شهرت و ثروت، ذهنش از کار می‌افتاد؛ دچار حملاتی از خفقانِ روحی می‌شد که انگار اکسیژن دنیا فقط برای دیگران ساخته شده بود...نویسنده و ...
بیماریِ آریا نام نداشت، اما فرم داشت. گاهی وقت‌ها ...
02:10
  • 11

  • 1 هفته پیش
02:10
قسمت سوم: طوفانی به نام تارا
  • 12

  • 1 هفته پیش
در آن سوی این دایره‌ی بسته، تارا زندگی می‌کرد؛ زنی از جنس آتش، خبرنگار ارشد حوزه سیاسی و اقتصادی که به تیزهوشی معروف بود...نویسنده و راوی: سایه...
در آن سوی این دایره‌ی بسته، تارا زندگی می‌کرد؛ زنی...
02:19
  • 12

  • 1 هفته پیش
02:19
قسمت دوم: فرشته‌ای از جنس مهتاب
  • 15

  • 1 هفته پیش
در میان هیاهوی بی‌رحم ارقام و برج‌های شیشه‌ای، نوری لطیف از راه می‌رسد؛ نوری شبیه مهتاب که برای لحظه‌ای تاریکیِ ذهن آریا را نرم می‌کند. در این قسمت، با مانا آشنا می‌شویم؛ زنی که دنیای آریا را رنگی دیگ...
در میان هیاهوی بی‌رحم ارقام و برج‌های شیشه‌ای، نور...
02:25
  • 15

  • 1 هفته پیش
02:25
قسمت اول: سایهٔ برجسته و سنگین سکوت
  • 28

  • 1 هفته پیش
شهر زیر پای آریا زنده بود، اما او در خودش مرده بود. آریا، مردی با ضریب هوشی خیره‌کننده و نوابغ اقتصادی، در شلوغ‌ترین نقاط اتاق روی صندلی خالیِ درون خودش می‌نشست. او سال‌هاست با دردها و خفقان روحی دست‌...
شهر زیر پای آریا زنده بود، اما او در خودش مرده بود...
03:19
  • 28

  • 1 هفته پیش
03:19
مقدمه: در برهوتِ مغز من
  • 38

  • 1 هفته پیش
«در برهوتِ مغز من»روایتی از زندگی پنهانِ یک نابغهبعضی آدم‌ها شبیه برج‌های نورانیِ وسط شهرند؛ همه‌چیز را روشن می‌کنند، همه‌جا نامشان پیداست و دور و برشان از خنده و سر و صدا پر است. اما وقتی چراغ‌ها خام...
«در برهوتِ مغز من»روایتی از زندگی پنهانِ یک نابغهب...
01:26
  • 38

  • 1 هفته پیش
01:26
shenoto-ads
shenoto-ads