ترنم: چی شد که حاجی میرزا آغاسی از فرستادن حضرت باب به چهریق پشیمون شد و هنوز سه ماه نشده، دوباره یه فرمان دیگه داد و گفت حضرت باب رو به تبریز ببرن؟
ماندانا: علتش این بود که می خواست صدای حضرت باب و بابیان رو ساکت کنه و نمی شد.
فصل ۲ - قسمت ۲۵ - قلعهای آن قدر دور و آن قدر نزدیک
83
6 سال پیش
نبیل: هنوز ملاحسین به تبریز نرسیده بود که شنید حضرت باب را به قلعه چهریق منتقل کرده اند. وقت خداحافظی حضرت باب به ملاحسین فرموده بودند:
تو از خراسان تا اینجا تمام راه را پیاده پیمودی، اینک نی...
نبیل: هنوز ملاحسین به تبریز نرسیده بود که...
21:13
83
6 سال پیش
21:13
فصل ۲ - قسمت ۲۴ - طاهره، قره العین
186
6 سال پیش
ماندانا: حالا می فهمم که چرا هنوز بعد از گذشت نزدیک به ۲۰۰ سال نام و خاطره طاهره در ذهن مردم ایران زنده ست
به نظرم طاهره مثل یه ستاره دنباله دار زیبا و پرنور بوده که به سرعت از آسمون ایران گذ...
ماندانا: حالا می فهمم که چرا هنوز بعد از ...
22:10
186
6 سال پیش
22:10
فصل ۲ - قسمت ۲۳ - یک پارچه آتش
65
6 سال پیش
ترنم: طاهره از طریق پسر خاله اش، ملا جواد برغانی با عقاید شیخیه آشنا می شه و کتاب های سید کاظم و شیخ احمد رو می خونه و عقایدشون رو می پذیره و حتی رساله ای هم در اثبات عقاید شیخیه می نویسه.
م...
ترنم: طاهره از طریق پسر خاله اش، ملا جواد...
19:49
65
6 سال پیش
19:49
فصل ۲ - قسمت ۲۲ - بانویی که سنتها را در هم شکست
59
6 سال پیش
ترنم: من یه چیزی خوندم که می دونم خیلی دوست داری برات تعریف کنم، برای همین هم کلی یادداشت برداشتم که چیزی یادم نره.
ماندانا: خوب بگو چی خوندی.
ترنم : درباره بانویی خوندم که مثل یه ستاره بود ...
ترنم: من یه چیزی خوندم که می دونم خیلی دو...
19:49
59
6 سال پیش
19:49
فصل ۲ - قسمت ۲۱ – قلعهای دور بر فراز کوههای بلند
60
6 سال پیش
ترنم : از میانه حضرت باب رو به میلان می برن و یه مدت کوتاهی هم اونجا اقامت می کنن.
ماندانا : (با تعجب زیاد) میلان؟!!! میلان مگه تو ایتالیا نیست؟
...
ترنم : از میانه حضرت باب رو به میلان می ب...
20:49
60
6 سال پیش
20:49
فصل ۲ - قسمت ۲۰ - گوهر یگانهای که در تبریز بود
54
6 سال پیش
نبیل: . . . اما در این میان جوانی بی اختیار از صف سربازان عبور کرد و با وجود موانع شدیدی که وجود داشت، با پای برهنه در جاده شروع به دویدن کرد. نیم فرسخ راه را دوید تا عاقبت هر طور بود خود را ...
نبیل: . . . اما در این میان جوانی بی اختی...
20:23
54
6 سال پیش
20:23
فصل ۲ - قسمت ۱۹ - آن شب اسرارآمیز در روستای کلین
64
6 سال پیش
ماندانا: ترنم روستاهای قم و قمرود و کنارگرد رو تعریف کرد، تا رسیدیم به روستای کلین
نبیل: این را هم تعریف کردند که ملا مهدی کندی و ملا مهدی خویی پیام حضرت بهاء الله رو به حضرت باب رساندند؟
...
ماندانا: ترنم روستاهای قم و قمرود و کنار...
20:42
64
6 سال پیش
20:42
فصل ۲ - قسمت ۱۸ - کاشان و قم
71
6 سال پیش
نبیل: گرگین خان محمد بیک چاپارچی را مامور کرد و به او سفارش کرد که:
مراقب باش هیچ کس باب را نشناسد، حتی سوارانی که با تو هستند نباید بدانند که این شخص کیست و اگر کسی پرسید، بگو شخص تاجری است...
نبیل: گرگین خان محمد بیک چاپارچی را مامور...
21:16
71
6 سال پیش
21:16
فصل ۲ - قسمت ۱۷ - رجل نیک نامی که رویاهای شیرینی داشت
55
6 سال پیش
ترنم: خوب تو دیشب به کجا رسیدی؟
ماندانا: دیشب جناب نبیل تعریف کردن که چطور حضرت باب به اصفهان رفتن و مردم اصفهان چه استقبال خوبی از ایشون کردن.
حتی منوچهرخان معتمدالدوله، حاکم اصفهان، توی ج...