نبیل: . . . اما در این میان جوانی بی اختیار از صف سربازان عبور کرد و با وجود موانع شدیدی که وجود داشت، با پای برهنه در جاده شروع به دویدن کرد. نیم فرسخ راه را دوید تا عاقبت هر طور بود خود را ...
نبیل: . . . اما در این میان جوانی بی اختی...
20:23
54
6 سال پیش
20:23
فصل ۲ - قسمت ۱۹ - آن شب اسرارآمیز در روستای کلین
64
6 سال پیش
ماندانا: ترنم روستاهای قم و قمرود و کنارگرد رو تعریف کرد، تا رسیدیم به روستای کلین
نبیل: این را هم تعریف کردند که ملا مهدی کندی و ملا مهدی خویی پیام حضرت بهاء الله رو به حضرت باب رساندند؟
...
ماندانا: ترنم روستاهای قم و قمرود و کنار...
20:42
64
6 سال پیش
20:42
فصل ۲ - قسمت ۱۸ - کاشان و قم
71
6 سال پیش
نبیل: گرگین خان محمد بیک چاپارچی را مامور کرد و به او سفارش کرد که:
مراقب باش هیچ کس باب را نشناسد، حتی سوارانی که با تو هستند نباید بدانند که این شخص کیست و اگر کسی پرسید، بگو شخص تاجری است...
نبیل: گرگین خان محمد بیک چاپارچی را مامور...
21:16
71
6 سال پیش
21:16
فصل ۲ - قسمت ۱۷ - رجل نیک نامی که رویاهای شیرینی داشت
55
6 سال پیش
ترنم: خوب تو دیشب به کجا رسیدی؟
ماندانا: دیشب جناب نبیل تعریف کردن که چطور حضرت باب به اصفهان رفتن و مردم اصفهان چه استقبال خوبی از ایشون کردن.
حتی منوچهرخان معتمدالدوله، حاکم اصفهان، توی ج...
ترنم: خوب تو دیشب به کجا رسیدی؟
ماندانا:...
19:43
55
6 سال پیش
19:43
فصل ۲ - قسمت ۱۶ - میهماننوازی مردم اصفهان
47
6 سال پیش
ماندانا: پس حالا بعدش رو بگین. گفتین که حضرت باب از منزل عبدالحمید خان داروغه مستقیما به اصفهان رفتن و مادر و همسرشون رو دیگه ندیدن
نبیل: بله، اواخر تابستان سال ۱۲۶۲ هجری قمری بود که حضرت با...
ماندانا: پس حالا بعدش رو بگین. گفتین که ح...
20:47
47
6 سال پیش
20:47
فصل ۲ - قسمت ۱۵ - بلای ناگهانی
49
6 سال پیش
نبیل: آن نوروز حضرت باب همه املاک و دارایی خود را به نام همسر و مادر خود کردند و در وصیت نامه خود هم منزل و بقیه دارایی های خودشان را به مادر و همسرشان واگذار کردند و نوشتند که بعد از وفات ما...
نبیل: آن نوروز حضرت باب همه املاک و دارای...
21:55
49
6 سال پیش
21:55
فصل ۲ - قسمت ۱۴ - مجتهدی که گوهرشناس بود
38
6 سال پیش
ماندانا: حالا چطور شد جناب حجت با این همه کبکبه و دبدبه ای که داشت، ایمان آورد؟
ترنم: به نظر من به خاطر این که واقعا مجتهد کاملی بود. وقتی خبرهای مربوط به ادعای حضرت باب رو شنید، یکی از شاگر...
ماندانا: حالا چطور شد جناب حجت با این همه...
20:05
38
6 سال پیش
20:05
فصل ۲ - قسمت ۱۳ - سید یحیی دارابی و تردیدهایش
49
6 سال پیش
نبیل: سلطان ایران در آن زمان محمد شاه بود و برای تحقیق در امر حضرت باب، سید یحیی دارابی را که از دانشمندان زمان خود بود به شیراز فرستاد تا از حقیقت مساله آگاه شود و نتیجه را برای او بفرستد. ...
نبیل: سلطان ایران در آن زمان محمد شاه بود...
22:47
49
6 سال پیش
22:47
فصل ۲ - قسمت ۱۲ - کسانی که ایمان آوردند
44
6 سال پیش
نبیل: شخص دیگری که در آن روز ایمان آورد، حاجی محمد بساط بود که از پیروان شیخ احمد و سید کاظم رشتی بود و آدم شوخی بود
این شخص نماز جمعه اش هیچ وقت ترک نمی شد و همیشه با امام جمعه بود و امام...