حال خونیندلان که گوید باز؟
وز فلک خون خم که جوید باز؟
جز فلاطون خمنشین شراب
سرّ حکمت به ما که گوید باز؟
شرمش از چشم میپرستان باد
نرگس مست اگر بروید باز
هرکه چون لاله کاسهگردان بود
زین جفا رخ به خون بشوید باز
نگشاید دلم چو غنچه اگر
ساغری لالهگون نبوید باز
بس که در پرده چنگ گفت سخن
ببرش موی تا نموید باز
گرد بیت الحرام خُم حافظ
گر نمیرد به سر بپوید باز
یا از طریق شماره کارت:
5859831122801094
حمایت برای ساکنان خارج از ایران
اولین نفر کامنت بزار
دوش در حلقۀ ما قصۀ گیسوی تو بود
...صبحدم مرغِ چمن با گلِ نوخاسته گفت
خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است؟...
منم که شهرۀ شهرم به عشق ورزیدن
...چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
وان...
حاشا که من به موسم گل ترک می کنم
م...
رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید
...
یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد
<...تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است