توضیحات
ز گریه مردم چشمم نشسته در خون استببین که در طلبت حال مردمان چون استبه یاد لعل تو، بی چشم مست میگونتز جام غم می لعلی که می خورم خون استز مشرق سر کوی، آفتاب طلعت تواگر طلوع کند طالعم همایون استحکایت لب شیرین کلام فرهاد استشکنج طرهٔ لیلی مقام مجنون استدلم بجو که قدت همچو سرو دلجوی استسخن بگو که کلامت لطیف و موزون استز دور باده به جان راحتی رسان ساقی!که رنج خاطرم از جور دور گردون استاز آن نفس که ز چنگم برفت رود عزیزکنار دیدهٔ من همچو رود جیحون استچگونه شاد شود اندرون غمگینمبه اختیار که از اختیار بیرون استز بیخودی طلب یار میکند حیدرچو مفلسی که طلبکار گنج قارون است لینک های پادکستپادکست شعر و ادب فارسی : پادکست بوطیقا - قسمت سی و هفتم پادکستی برای طنز، هزل و هجو در شعر فارسی : لنترونیشبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقاحمایت مالی از پادکست: دارمتتماس : BoutighaPodcast@Gmail.com Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.