نادر جوان پس از مرگ مادرش تصمیم میگیرد به عهد خود وفا کند و از اسارت چهارساله بگریزد. او با کمک چند اسیر همقسم، نقشهای دقیق برای بهدستآوردن اسب، سلاح و آذوقه طراحی میکند. نادر در نیمهشب نگهبان را از پا درمیآورد، یارانش را آزاد میکند و با ایجاد آتش و آشفتگی میان سواران ازبک، راه فرار را میگشاید. پس از روزها دورشدن از تعقیبکنندگان، سرانجام به سوی ابیورد میرود؛ در حالی که آزادی را به دست آورده، اما هنوز نمیداند چگونه خانوادهاش را پیدا کند و زندگی تازهای بسازد.
ما رو در پلتفرمهای مختلف دنبال کنید:
برای حمایت یا تبلیغات با ایمیل زیر در ارتباط باشید:
hossein.riahi78@gmail.com
--------------------------
برای پخش تبلیغات در پادکستهای فارسی به ربطهاست مراجعه کنید.
Hosted on Rabt.
See Rabt.host for more information.
اولین نفر کامنت بزار
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است