بدتر از عمری که داره با سرعت سپری میشه، زمانهاییان که هر چی میگذرن انگار تموم نمیشن.
ما مدام داریم با زمان میجنگیم و همیشه هم میدونیم دیر یا زود بازندهایم. اما شاید بعضی وقتها باید باتری و عقربههای ساعتمون رو برداریم و بیخیال شیم. یه گوشه کز کنیم و به چیزی که دوست داریم پناه ببریم. توی این اپیزود ساعتها عقربه ندارن و میتونیم با هم به جهانهای روایی پناه ببریم. این قسمت، ساعتهای بیعقربه.
تا روشنایی داری بنویس از احمد اخوت
داستان کوتاه خامه نوشته هاروکی موراکامی
چشمهای دکمهای از کتاب یوزپلنگانی که با من دویدهاند
بخشی از کتاب سمت آبی آتش
همکاران این شماره: زهرا منصف، محیا ساعدی، کسری کبیری، احسان طریقت
اولین نفر کامنت بزار
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است