در این قسمت از «سیمرغ و سرو»، به سراغ یکی از قدیمیترین و زیباترین داستانهای ژاپنی میرویم؛ داستان بامبوبر .
روزی پیرمردی که ساقههای بامبو جمع میکرد، در میان جنگل به ساقهای درخشان رسید. وقتی آن را برید، دختر کوچکی را دید که به اندازهی کف دست بود و نوری عجیب و زیبا از خودش میتاباند. پیرمرد و همسرش او را به خانه بردند و نامش را کاغویا گذاشتند. توی قصه من و ریحانه بهش میگیم کانا تا تلفظش راحت تر باشه.
اما کاغویا یک دختر معمولی نبود... او از جایی دور آمده بود؛ جایی که یک شب، در آسمان، ساکنان ماه به سراغش خواهند آمد.
یک قصهی آرام و خیالانگیز دربارهی ماه، بامبو، خانواده و دختری که راز بزرگی در دل خود داشت. ✨
📖 خاستگاه: ژاپن
🌙 نام اصلی روایت: Taketori Monogatari (داستان بامبوبر)
اولین نفر کامنت بزار
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است