وقتی برای اولین بار باهاش مواجه شدم، تمام دنیام به معنای واقعی عوض شد.
تمام باورهام، تمام چیزهایی که بهشون فکر میکردم، قبولشون داشتم، چیزهایی که احساسشون میکردم و همهی اون چیزها...
وقتی کسی رو از دست میدی، یه بخشی از خودتم از بین میره، نابود میشه.
فقط اون فرد نیست که رفته،
فقط اون فرد نیست که مرده،
اون نسخه از ما هم که کنار اون فرد زندگی میکرد، هم میمیره و از بین میره.
یه تیکه از جونت کنده شده که نمیدونی دقیقاً کجاست.
یکی از سختترین قسمتهای سوگ هم جایه که بعد از یه مدت،
همه فکر میکنن حالت خوب شده.
انتظار دارن دوباره بخندی، سر کار بری، مثل قبل زندگی کنی...
چون از بیرون، همهچی عادی به نظر میرسه.
ولی هیچکس نمیبینه که تو هر روز داری با یه دنیای جدید کنار میای.
دنیایی که اون آدم دیگه توش نیست.
دنیایی که دیگه شبیه قبل نیست.
سوگ هم چیزی نیست که تاریخ انقضا داشته باشه. قرار نیست چند هفته یا چند ماه بگذره و تموم بشه.
گاهی سالها با آدم میمونه.
فقط شکلش عوض میشه.
یه روز فکر میکنی ازش عبور کردی...
بعد یه عطر، یه آهنگ، یه عکس یا حتی یه جمله، یهو همهچی رو برمیگردونه.
انگار اون درد هیچوقت نرفته؛ فقط یه گوشه از وجودت آروم نشسته بوده.
تهیه کننده، طراح و راوی: امیر براری
Zahra Maleki
1 ماه پیشی سری عبارات و دوس نداشتم مثل اینکه سرویس شدم و ... ب نظرم در شان پادکست نیست ب قول شهریار ک ب ایرج میرزا میگفت باید تمیز حرف بزنیم
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است