حدود 11 ماه از ضبط این اپیزود میگذره. زمانی که فکر میکردم دوباره کنترل زندگی رو به دست گرفتم. زمانی که همه چی خوب خوب بود، ورق برگشت، جوری که توان دوباره ایستادن رو از دست دادم.
ساعت ها، روزها و ماه ها گذشت تا بتونم پشت لپ تاپ م بشینم و اپیزودی رو که برای پایان پادکستم در نظر گرفته بودم رو آپلود کنم.
در قسمت بعدی روایت خواهم کرد که این چندماه که از من خبری نبود چه هاگذشت.
"انتخاب عکس اپیزود، حال اکنون منه نه حال روز ضبط"
تاریخ انتشار: بیست و ششم خردادماه 1405
از اینکه همچنان در معرفی این پادکست همراهی می کنید و برام کامنت میزارین، سپاسگزارم
ممنون که من رو می شنوید
مرضیه علی محمدی
اولین نفر کامنت بزار
زمستون گذشت و بهارون گذشت
عطش رد شد و عطر...
صلح در لب...
زمانی که این اپیزود رو می نوشتم، برای اولین بار...
...من اینجا ریشه در خا...
وقتی میای صدای پات، از همه جاده ها م...
ای داغ از قلب پریشانم چه میخواهی، ای جای زخم که...
وسعت کوچک رهایی را از نگاه اسیر باید دید
...
چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید...
...
از زمستان چه خواهد ماند، وقتی بهار از راه برسد....
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است