غزلیات حافظ - غزل 45
گُل در بَر و مِی بر کَف و معشوق به کام است
سلطانِ جهانم به چُنین روز، غلام است
گو شمع میارید در این جمع که امشب
در مجلسِ ما، ماهِ رخِ دوست، تمام است
در مذهبِ ما، باده، حلال است ولیکن
بیرویِ تو ای سَروِ گُلاندام، حرام است
در مجلسِ ما، عِطر میامیز که ما را
هر دم، زِ سر زلف تو، خوشبوی مشام است
گوشم همه بر قولِ نی و نغمهٔ چنگ است
چشمم، همه، بر لعلِ لب و گَردشِ جام است
ای چاشنیِ قند مگو هیچ زِ شِکَّر
زآن رو که مرا در لبِ شیرینِ تو، کام است
تا گنجِ غمت در دِلِ ویرانه، مقیم است
همواره مرا کنج خرابات، مقام است
از ننگ چه گویی که مرا نام ز ننگ است؟
وز نام چه پرسی که مرا ننگ ز نام است؟
مِیخواره و سرگشته و رندیم و نظرباز
وآن کس که چو ما نیست در این شهر، کدام است؟
با محتسبم، عیب مگویید که او نیز
پیوسته، چو ما در طلبِ عیشِ مدام است
حافظ! منشین بیمِی و معشوق، زمانی
کایَّامِ گُل و یاسمن و عیدِ صیام است
با صدای : صفیه اصلانی (صفا)
https://instagram.com/safa_aslani
انتشار:
اولین نفر کامنت بزار
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است